على اكبر دهخدا
1635
امثال و حكم ( فارسى )
اطبا ( را طلبيده ) دوا و مرهم سوختگى خواست اتفاق كردند كه اين مرهم را هيچ چيز درخور نيايد مگر زهرهء بوزينه پادشاه گفت سهل است يكى را فرمودند تا برنشيند و بوزينهاى صيد كند و زهرهء او آورد بفرمان ملك [ آن ] صياد بوزينهاى بحيله و غدر صيد كرد و بمراد رسيد بوزينگان جمع شدند و فرستادهء پادشاه را بگشتند و اعضايش پارهپاره كردند خبر بپادشاه رسيد برنشست و بمصاف بوزينگان آمد و چندانى را بكشت كه بخشايش آورد يكى از بوزينگان پيش مردى از حشم ملك شد و سلام كرد و گفت چندين سالست تا ما در جوار شما بوديم نه از شما آسيبى بما ميرسيد و نه از ما بشما هركس برزقى مقدر و سنت مستر مشتغل بوديم كدام انديشه شما را بر هلاك و استيصال ما باعث آمد تا ديدهء مروت را بخار ( ملامت ) افكار كرديد و حقوق جوار را خوار داشته در محافظت امانت استهانت روا داشته از ملامت دنيا و غرامت عقبى فارغ و غافل شديد آن مرد قصهء كنيزك و گوسفند و آتش و سوختگان و مداواى طبيب و كشته شدن صياد و انتقام شاه به كلى با بوزينه بگفت بوزينه آب در چشم بگردانيد و گفت راستست آنچه گفتهاند كه هركه نصيحت مشفق داناى كارآزموده فروگذارد جز حسرت و پشيمانى نبيند آخر اى جوانمرد سيلاب قضا پيشترين ما را در درياى فنا ( غرقه كرد ) تا هلاك شما را روزگار چه خاشاك بر راه مينهد مرد ازو پرسيد كه دعوى بزرگى كردى ( آيا ) هيچ حجتى و برهانى بدين قول دارى بوزينه گفت بلى ما را ملكى بود با عقل و كياست و فضل و درايت از غرايب جهان و عجايب آسمان باخبر و براى متين ( و عقل مبين ) از هزاران كمين جسته و هرگز گام در دام روزگار ننهاده و سغبهء شعبهء « 1 » او نگشته خاطر مبين و عقل پيشبين داشت روزى بر سبيل نظاره بر كنارهء شهر درختى بود بررفت ، و حال كنيزك و گوسفند و ماجرا ميان ايشان و ملك تا آخر شرح داد ، و بعد از آن بسبب عصيان ما در استماع نصايح و كفران ( موعظه ) ترك ملك گفته از ميانهء ما كرانه گرفت ( آن ) مرد اين حكايت بسمع تعجب اصغا نموده و چون به شهر رسيد نقل كرد و از اين سخن ارجافى در اسماع و افواه خاص و عام افتاد تا بر پادشاه عرضه داشتند فرمود تا ناقل اول را طلب دارند و آن از معتبران ( و اعيان ) شهر بود با اقربا و اخوان بسيار چون پيش شاه ( در ) آوردند قضا ( را ) دود آتش غضب شاه از ( نهنبن ) دماغ ترشح بعيوق رسانيد و در حال فرمود تا ( آن ) مرد را سياست ( بليغ ) كردند متعلقان چون آگاه شدند با
--> ( 1 ) - شعبده ؟ شغب ؟